خرید بک لینک
- من نمیدونم چرا . ولی وایسا یه لحظه

- ببین پسر جون تو خیلی از خونهت دور شدی

- گوش کن به من . من میدونم که تو الان باید اینجا باشی و نه هیچ جای دیگه توی دنیا . من حسم به تو چیه؟ این چیزیه که زمان بهم میگه . ولی چیزی که زمان نمیتونه هیچوقت بهم بگه لحظه ی درست بعد سلام و علیک بود . بعد دست دادیم و بعدش همه چی شروع شد

- باشه . خوبه . حالا برو خونهت

- تو و من

- اگه داری شوخی می کنی ، شوخی زشتیه . من 20 سال ازت بزرگترم

- این یعنی آره؟ یعنی می مونی؟

- فقط برای یه چایی . همین . بعدی هم وجود نداره

مرتیکه نگاشت : سکانس یک / روز برفی اثر سون آپ

پ . ن : چون می گذرد، غمی نیست که دروغ گفته ام . ولی می گذرد یکجوری

برچسب: نویسنده: سجاد ابراهیمی تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 17:22

صفحه بندی