483 --- انتظار . یعنی اینسپشن وقتی همه خوابیده اند
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
اگر از من می پرسید می گویم این کلمه انتظار مثل آرشیو فیلم های کلاسیک است . یکجاهایی اش برای همه شبیه هم است . همه تووی آرشیوشان یک پدرخوانده ای دارند و یک بر باد رفته ای و درخشش کوبریک و روانی هیچکاک
484 --- عاشقانه ای برای پاییز،زمستان،بهاروتابستان
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
1.زیر کتری را کم می کنم و می آیم کنارش می نشینم. کتایون می پرسد چرا اسم همه ی زن های قصه هات مرضیه است این همه سال . میگویم خب چی بگذارم؟ میگوید چمی دانم . هر چی . اصلا بگذار کتایون . کتی . یک نگاهی م
485 --- دلتنگی مال بچه های من نیست . مال بچه های مردمه .
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
فاطی پرسید آقاجان دلتنگی که هی بهرام اینها و بهاره اینها یک وقتهایی می گویند اصلا چی هست؟آقا همانطور که سرش پایین بود و داشت توی جدول معلوم نیست مال چندقرن قبل 5عمودی را خط می کشید ، یک پکی به فروردین
486 —- تنهايي
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
بعد از آن مهمانيموش ها همگي رفتندxa0خانه شان.گربه ماند و خانه اش كه ويران شده بود.چه مي شد كرد؟عده اي موش ، گربه را تنها گذاشته بودند!xa0مرتيكه نگاشت : تنهايي اثر سون آپ
اندر مناقب حالخرابی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
یادم می آید سال هشتاد و شش یا هفت بود . ما تووی تلویزیون یک کالیته ی مختص به خودمان داشتیم . می گفتیم بهش «حالخرابی» .این را هم مازیار به فرهنگ لغاتمان اضافه کرده بود آن زمانها. به مرور زمان که هر کدا
486 --- شجاع مشهدی . مسافر فرست کلاس آفریقا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
برای شجاع مشهدی . مسافر فرست کلاس خط تهران - نایروبی . قرارمان شد اول پاییز . برویم دوتایی خال آفریقا و برای خودمان چرخی بزنیم و هُره ببریم لای سیاها و دیگر نفهمیم توی دنیا چه خبر است . 50 از شجاع گذش
469 --- درد کلیه دایی حسن
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 17:22
تا می آیم حرف بزنم می گوید آسیاب به نوبت . بعدیش انشالله شمایی. این را با یک طور لجاجت خاصی می گوید که بن کلیه ات درد بگیرد و هیچی نتوانی بگویی به اش . دایی حسن کلیه اش سنگ آورده و حالا که پیسی خورده
470 --- عشق سینما
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 17:22
از لا لوی آشغال تخمه ها ردش کردم. تووی تاریکی دستش را گرفتم نخورد زمین . گرم بود . مثل ساقه ی ریحان . چراغ قوه را انداختم ردیف و صندلی اش را نشانش دادم. با نامزدش آمده بود . قدبلند.سیبیلو. چهارشانه و
زر مفت!
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 17:22
- صدامو میشنوی؟ - آره - اثاث کشیدی از اونجا؟ - آره - چرا؟ - چون تو منو می دیدی هر روز - خب تو چرا رفتی؟ چرا خداحافظی نکرده رفتی؟ چرا اصلا رفتی؟ - چون تو منو می دیدی هر روز - (بلند می خندد) چرا تکرار می کنی حرفت رو؟ خب ببینم . اصلا هر روز ببینمت . هر روز ببوسمت . هر روز خداحافظی کنم باهات . هر روز سل...
471 --- در مذمت سهراب
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 17:22
گفت آتش و زارت گذاشت زیرگوش سرباز . هیچکس نمی دانست چرا . نه سربازها توجیه بودند نه فرمانده ها. خودش می دانست چه خبر است و سرباز وظیفه سهراب رزمیانلو. همه مان را وسط میدان تیر به خط کردند ، پشت به مید
472 --- بهار خواب ، مرضیه
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 17:22
سقف بهارخواب هفت،هشت،ده سالی می شود که نم کشیده ولی نمی ریزد . نگاه کن! دایی حسین گفت و دستش را دور خیاربوته ای چنبره کرد و نمک را پاشانده نپاشانده چپاند تووی دهانش. دوباره گفت xa0نگاه کن . این دختر معم
473 --- پدری که نیست
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 17:22
با ترس می پرد تووی آب . سرش می خورد کف استخر . خون تمام آب را میگیرد . کار تمام نشده بود . از آن میهمانی . از آن همه آدم ناوارد تووی روابط اجتماعی ، از آن شب بیمار . مرگ پایان هیچی نیست . جنازه اش را
474— شام ماكاراني داريم مامان؟!
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 17:22
منحدودادرازكشيدهام. مادرمحدوداغذابرايمدرستكردهاست. حدوداًماكارانيشامداريم. پدرمداردخبرگوشميكند. راديوروشناست. حدوداًدارمگوشميكنم. بهخبريكهداردبهيككشتاراشارهميكند. ١٧داوطلباعزامبهجبههدراتوبوسيسوختهاند.
475 --- سکانس یک / روز برفی
-
تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 17:22
- من نمیدونم چرا . ولی وایسا یه لحظهxa0- ببین پسر جون تو خیلی از خونهت دور شدی- گوش کن به من . من میدونم که تو الان باید اینجا باشی و نه هیچ جای دیگه توی دنیا . من حسم به تو چیه؟ این چیزیه که زمان بهم