521 —- سال ماهی - تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 10:30
آب تنی در اقیانوس مینیمال به مثابه "آه مرگم نزدیک است"521 —- سال ماهیگفت بنویس : _َ . نوشت عَ . گفت بنویس: لِ . نوشت لِ. حالا بنویس: ای . نوشت ای. حالا بنویس: علی. بلند شد و رفت سر مزار آقا. و دیس خرما. و ظرف تریاک . و نان و پنیر و سبزی. و سبزه شب عید و ماهی بی حال شب عید. دفتر و مداد و هرچه مشق نوش...
519 --- یدالله - تاریخ: 1403/2/2 ساعت: 12:11
بچه را گرفت و فر داد خال شیره کش خانه. مثل یکی از کفترچاهی هایش. مثل طوقی . مثل دم طلا یا آن که اعیانی تر است مشتری زیاد دارد و زیر گردنش سفید است و روی بالش جای چندتا نقطه طلایی افتاده است.بچه که رفت خال آسمان. همچین که منوچهر، مرد مافنگی و بی هیچی، یدالله را ، پسر یک سال و نیمه اش را پراند سمت سقف...
518 —- لازم است - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 19:27
شروع کرد به هذیان گفتنماه منیر گفت آقا را رو به قبله کنید دیگر وقتش شدهشیدا و بقیه دخترها دست به کار شدند و هر کدام یک طرف تشک آقا را گرفتند .ولی لام تا کام ، تا کسی پیش اش بود حرفی نزد . چشمانش را بست تا همه شان خیال کنند مرده است .وقتی همه خیالشان شد که آقا مرده ، تنهایش گذاشتند و کولر گازی کهنه ا...
517 —ته دیگ خوران - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 19:24
لای آنهمه صاحبان عزا و گریه کن، داشت می افتاد که آمدند زیر بغلش را گرفتندخوبی گیر افتادن وسط آنهمه غریبه اصلا همین بود.داشت میرفت در آغوش کسانی که عطرشان را نمیشناخت، حرارت بدنشان براش آشنا نبود ولی بغلش کرده بودند و زیر چشمی میتوانستهمه را بپاید.خوب که خودش را زد به موش مردگی و رفت لای دست مردها و ...
- تاریخ: 1401/10/18 ساعت: 22:04
این وبلاگ در این داستانک دوست عزیرم جواد سعیدی پور خلاصه می شود:در و دیوار را نگاه میکنم تا چیزی به نظرم بیاید بنویسم.ولی فقط می توانم بنویسم:در و دیوار...-------------------------------------شب امضا و سون آپ یادگار من است-------------------------------------محمد صالح اعلا می گوید:خداوندا آنکه رسید ...
515 --- شب عشاق - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 21:15
آقاحاجی همانطور که دسته گل گلایل پژمرده ای را چپانده بود زیر عبایش خزید در هشتی آشپزخانه.عزیز انگار که ندیده اش و همانطور خودش را مشغول پخت و پز و رفت و روب نشان می داد، گفت آقا آمدی؟آقا ولی هیچی نگفت. انگار که عزیز ندیده باشدش، همانطور میخ ایستاد جلوی آشپزخانه و خودش را کشاند توی سایه.عزیز با لحنی ...
516 --- سال.خوش - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 21:15
قرآن را بست. سبزه و ماهی و سنبل و بقیه چیزهای توی سفره را گذاشت توی چمدانش و همراه اسباب و اثاثیه اش که چپانده بودشان لای یک شمد، دستش گرفت و خیز گرفت سمت خیابان.کفش ورنی زهواردررفته اش را پوشید و یک طوری که اهل خانه بیدار نشوند راه افتاد سمت حیاط و بعد هشتی خانه و سرآخر هم بی صدای کلون، بی پچ پچ قم...
493 --- عموحسین - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 16:46
دفعه اول که رفتیم جنوب همین که راه افتادیم سمت دشت توی کاغذش نوشت : از برای من قبول . بسم الله الرحمن الرحیم. هربار همین بود. تا حرف خط رفتن می آمد می نوشت از برای من قبول و شلوار خاکی اش را می پوشید و یا علی سمت ماشین های جهاد. هربار پشت وانت می نشس
494 --- مامان من دلم کباب می خواد - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 16:46
ماتم گرفتی که چی؟ به گور پدرشون خندیدن که بتونن شکایت کنن! زدن دندوناتو لق کردن. دیه دندون چنده؟ 100 تومن؟ 200 تومن؟ من کباب می خوام. می خوام سیرکباب بشم. انقدر بخورم که دیگه هیچوقت نخوام. - با اون ننه پتیاره ش . با اون بابای عقده ایش. بده؟ دوماد دست
495 --- ملوک - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 16:46
ملوک رفت که کارشان را یکسره کند. وقتی چادر را آنطور دور کمرش می بست، وقتی هن هن می کرد موقع راه رفتن و وقتی دمپایی را آنطور یک کتی پا می کرد، یعنی کار تمام است. ماهچهره تازه چایی را گذاشته بود جلویشان که شازده یکباره پرید توی حرف آقا و ننه اش و گفت
496 --- از شما ممنونم - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 16:46
بود اسپنسر که سرش را گذاشت زمین و رفت رحمت خدا ، یک پاگنده فقط از پاگنده های زمین کم نشد. هم چیز برای من تمام شد. یادم می آید صبح که خبر را شنیدم. مثل صاحبان عزا ، دوستانم از هر جا که خبر را شنیده بودند بهم زنگ زدند و تسلیت گفتند تا غمم کم شود. دلم م
497 --- سخت ترین شغل جهان چیست؟ - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 16:46
اگر و تنها اگر مدیریت یکی از این مجلات علمی داخل و خارج دستم بود، حالا خوب می دانستم که باید بی شک و هیچ تردیدی معلمی کلاس اول را بگذارم جزء مشاغل سخت. باید می گذاشتم اسمش را کنار مشاغل زیانده . یک جایی بین اسم خبرنگارها و معدنچیها. حتی بنظر من در
498 --- درباره مهاجرت - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 16:46
اگر از من و یا از تمام 5 مسافر دیگر قطار تهران به مقصد بندر یا اهواز و اندیمشک یا هرجای دیگر که می رفت سمت جنوب فقط و ما نمی دانستیم مقصدش کجاست دقیقا، می پرسیدی که مهاجرت اصلا چی چی هست که خودتو اینطور به آب و آتیش می زنی، به گمان بیش از 80 از 100 ه
499 --- برای استانبول - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 16:46
من. نشسته ام گوشه گوشه ی دنیا. توی یک مملکت دیگر. یک گوشه ای. نه من هیچکس را می شناسم و نه هیچکس من را. من. ما . زبان هم دیگر را متوجه نمیشویم. نه من. نه ما. ما . از نادانستن درباره همدیگر شده ایم ما. بی سر و صاحاب مانده ام اینجا. نه راهی برای برگشتن
500 --- سال . خوش - تاریخ: 1400/1/14 ساعت: 16:46
روزهای آخر اسفند بود و فشافویه چنان دست در دست سوز سرما بود که هیچ جنبده ای جلوی زندان توان ایستادن جلوی مینی بوس های حسن آباد و قم و تهران را نداشت. حال و اوضاع غلام ولی نقل این حرفها نبود. همین که از زندان زد به چاک، برگشت سمت خانه شان. آخرین جایی
490 --- برای نوروز 1399 - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 16:52
آقاجان که کرونا گرفت بردیمش بیمارستان . اول که قبول نمی کردند و میگفتند جایمان به کی به کی قسم پر است و اصلا مریض بالای 70 سال دیگر لاعلاج است و اینها که بالاخره عموجلال که نظامی بود و به قول خودشان ک
488 --- دنیای موازی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:06
مثلا فکر کن ، بیا و فکر کن که کریسمسه . ما کنار شومینه نشستیم. ما یعنی خیلی آدمهای زیادی . اوه . فکرشو هم نمیتونی بکنی . مثلا 5 ، 10 ، شایدم 20 نفر . یه سرود مری کریسمس داره پخش میشه . ما چیز زیادی از
480 --- ماک اتاق جنگی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
ماک اتاق جنگی آن موقع ها مثل بنز و بی ام و بود برای ماشین بازها . هر کسی نداشت . کم بود اولش که آمد ایران اینترناش آوردش و واردش کرد. برا خاطر همین نورچشم کامیون دارها بود یک زمان . یعنی یک همچین ...
481 --- در تعریف واژگان مهمی به اسم دلتنگی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
صبح بلند می شوی از خواب . می روی تووی آشپزخانه یک چیزی می خوری . پیرهن بیرونت را تن ات می کنی. و می روی بیرون . و می روی توی خیابان . یک چیزی می شنوی . با یکی حرف می زنی . یکی کنارت می نشیند . عطرش یک
482 --- تمام شود همه چیز - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 5:00
1اعوذ بالله من هر چه غیر توستبسم الله الرحمن الرحیماین پیام برای تو آشنا نیست؟ این همه دلتنگی های مداوم از سر نبودنت.xa02فردا قرار است بیایی پیش من . به خانه من قرار است بیایی . قرار است بگویی دیگر من ر